جوسق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوسق . [ ج َ س َ ] (معرب، اِ) معرب جوسه است که بمعنی کوشک باشد. (برهان ). قصر. کاخ . معرب کوشک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المعرب ). ◄ کنایه از دوازده برج فلکی هم هست . (برهان ).
جوسق . [ ج َ س َ ] (اِخ ) خانه ای بوده است در بغداد مر مقتدر باﷲ را و در وسط آن حوضی است از ارزیز که سی ذراع طول و بیست ذراع عرض آن است . (منتهی الارب ).