جوسنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوسنگ . [ ج َ / جُو س َ ] (اِ مرکب ) (از: جو، شعیر + سنگ، وزن ) یک قسمت از هفتادودو قسمت مثقال بوده است . (مقدمه ٔ ابن خلدون ). جو مقدار و همچند جو در کوچکی و وزن . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) : به قسطاسی بسنجم راز موبد که جوسنگش بود قسطای لوقا. خاقانی . آن خال جوسنگش ببین آن روی گندم گون نگر بر خاک راه او مرا جوجو دل پرخون نگر. خاقانی . نوشین مفرح آن لب جوسنگ خال مشکین مشکین جو تو دیدم با جو شدم برابر. خاقانی .