واژه جو

جوش آوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوش آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) به غلیان داشتن . بجوش داشتن . بجوش آوردن : دلش بر وی از رحمت آورد جوش که اینک قبا پوستینم بپوش . سعدی .

معنی جوش آوردن | واژه جو