جوشاک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمص.) جوشیدن (مایعات)، جوشش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمص.) جوشیدن (مایعات)، جوشش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوشاک . (اِمص ) بمعنی جوشیدن باشد. (برهان ) (آنندراج ). از: جوش + َ-اک (پسوند)، مانند پوشاک، خوراک . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). جوشش : چون قرابه دیده از خمخانه جوشاک شراب شیشه خانه بین که بهر اوچه سان آراسته . امیرخسرو. رجوع به جوشیدن و جوشش شود.