واژه جو

جوشش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوشش . [ ش ِ ] (اِمص ) از جوشیدن . غلیان . جوش داشتن . بجوش آمدن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : باده در جوشش گدای جوش ماست چرخ در گردش اسیر هوش ماست . مولوی . ◄ گرم گیری در معاشرت . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): فلان جوششی با رفقا نداشت .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی جوشش | واژه جو