جوف/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(جُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) فراخ شدن. ۲- (اِ.) شکم و داخل هر چیزی.۳ - زمین فراخ و وسیع.مترادفها و واژههای مرتبطپیوست، تلو، داخل، درون، ضمیمه، لاواژه قبلی: جوغنواژه بعدی: جوق