واژه جو

جوکی بیژن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوکی بیژن . [ ژَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه . سکنه ٔ آن ١٥٠ تن . آب آن از چشمه سارها. محصول آن غلات، نخود، بزرک، زردآلو. شغل اهالی زراعت . صنایع دستی آنجا جاجیم بافی . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).

معنی جوکی بیژن | واژه جو