واژه جو

جوی آسیاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوی آسیاب . [ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان سیلاخور بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. سکنه ٔ آن ٧٤٠ تن . آب آن از قنات و چاه و محصول آن غلات، چغندر، پنبه و شغل اهالی زراعت، گله داری، صنایع دستی زنان کرباس بافی است . راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).

معنی جوی آسیاب | واژه جو