واژه جو

جوی سیم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جوی سیم . [ ی ِ سی ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از مطلق کواکب و گویند کنایه از کهکشان . (آنندراج ) : بنمود روی صورت صبح از کران شب چون جوی سیم بر طرف نیلگون سراب . انوری (از آنندراج ).

معنی جوی سیم | واژه جو