جویا شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جویا شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پرسیدن : جویا شدن از حال کسی ؛ احوالپرسی کردن . سراغ او را گرفتن . ♦ امثال : هرکه جویا شد بیابد عاقبت . مولوی . نظیر: عاقبت جوینده یابنده بود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جویا شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پرسیدن : جویا شدن از حال کسی ؛ احوالپرسی کردن . سراغ او را گرفتن . ♦ امثال : هرکه جویا شد بیابد عاقبت . مولوی . نظیر: عاقبت جوینده یابنده بود.