جویبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جویبار. (اِ مرکب ) کنار جوی آب . (برهان ) : ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن . حافظ. ◄ جایی که در آن جوی آب بسیار باشد. (برهان ) (غیاث اللغات ). آنجا که ممر جویهای بزرگ باشد یا کثرت جویهای خرد. (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ جوی بزرگی که از جویهای کوچک بهم رسیده باشد. (برهان ) : خروشان بر شهریار آمدند همه دیده ها جویبار آمدند. فردوسی .