جوین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جوین .[ ج ُ وَ ] (اِخ ) روستایی است به خراسان . (منتهی الارب ). ناحیه ایست از توابع خواف و آنرا چهارصد قریه بودو هر قریه را قناتی و قنات مشرف است بر قرای مذکور و همه آبادان بوده . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ).
جوین . [ ج َ / ج ُ ] (ص نسبی ) منسوب به جو.آنچه که از جو سازند: نان جوین . (فرهنگ فارسی معین ). نان جو و آرد جو. (انجمن آرای ناصری ) : بسا کسا که بره هست و ترّه بر خوانش بسا کسا که جوین نان همی نیابد سیر. رودکی . منم روی از جهان در گوشه کرده کفی پست جوین را توشه کرده . نظامی . جوینی که از سعی بازو خورم به از میده بر خوان اهل کرم . سعدی (بوستان ). ای سیر ترا نان جوین خوش ننماید معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است . سعدی .
جوین . [ ج ُ وَ ] (اِخ ) ناحیه ایست بزرگ از نواحی نیشابور میان نیشابور و بسطام مشتمل بر یکصدوهشتادونه قریه . (ریحانة ج ١ ص ٢٩٠).