جگربند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جگربند. [ ج ِ گ َ ب َ ] (اِ مرکب ) مجموع جگر و شش و دل را گویند خواه از انسان باشد و خواه از حیوانات دیگر و بعربی سوادالبطن خوانند. (برهان ) : یا بتشویق و غصه راضی شو یا جگربند پیش زاغ بنه . سعدی . ◄ کنایه از فرزند. رجوع به جگرگوشه شود. ◄ هر چیز که آن لاغر و زبون باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء).