جیغه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جیغه . [ غ َ / غ ِ ] (اِ)بانگ و فریاد و جیغ. (آنندراج ). رجوع به جیغ شود.
جیغه . [ غ َ / غ ِ ] (اِ) زیوری مرصع که سلاطین و امراء بر سر زنند. جغّه . جقّه . (غیاث ) (آنندراج ) : لعل گوهربار او از بس مرصعخوان بود جیغه گردد چون زند از چشم فریادم بسر. اشرف . جیغه ٔ کسری بلرزد بر سر دستار ما آشیان سازد هما در سایه ٔ دیوار ما. سنجر کاشی (از آنندراج ).