جیغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جیغ. (اِ) بانگ و فریاد. (آنندراج ). فریاد. آوازی نازک و سخت . فریادی با آواز زنان و بچگان . ♦ جیغ زدن ؛ فریاد کردن . داد زدن : سمند طبع بمیدان هرزه تا راندم که بر سواری من زدزمانه ٔ دون جیغ. فوقی یزدی . ♦ جیغ کشیدن ؛ به صدای بلند فریاد کشیدن . جیق به قاف نیز آمده . (آنندراج ).