جیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جیل . [ ج َ ] (ع اِ) گروه از اسبان و شتران . ◄ کرانه ٔ قبر. ◄ گرداگرد اندرون چاه تا سر. (منتهی الارب ). ◄ کرانه ٔ دریا و کوه .
جیل .(اِخ ) مردم گیلان را گویند. (صبح الاعشی ج ١ ص ٣٦٧).
جیل . (ع اِ) گروه مردم . (مهذب الاسماء). گروهی ازمردمان، گویند عرب جیل است و ترک جیل است و چین جیل است و گویند جیل عبارت است از هر ملتی که بزبانی اختصاص دارند. (منتهی الارب ). گروهی از مردم و گاه بر مردم یک زمان اطلاق گردد. (اقرب الموارد). ملت . شعب . امت . قوم . طایفه . نژاد. ج، اجیال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ قرن . (ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ). ◄ کاروان . (مهذب الاسماء).