حابس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حابس . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن سعد الیمانی . صحابی است .عبدالصمدبن سعید حمصی او را در شمار صحابه ای که به حمص آمدند آرد و گوید او از حمص به مصر شد. عسقلانی گوید شاید که این مرد با حابس سابق الذکر یکی باشد. رجوع به کتاب الاصابه چ مصر سنه ٔ ١٣٢٣ ج ١ ص ٢٨٦ شود.
حابس . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حبس . بازدارنده . حبس کننده . ◄ محبوس . و بدین معنی در شعر حصین بن همام آمده است : موالیکم مولی الولادة منهم و مولی الیمین حابس قد تقسما. ♦ حابس العرق ؛ دارو که خوی بازدارد. ♦ حابس دم ؛ دارو که خون از جستن و دویدن بازدارد. دوا که خون ببندد. که خون را بند آرد. خون بُر.
حابس . [ ب ِ ] (اِخ ) نام جائی و نام روزی از روزهای بنی تغلب که بدانجای بود. اخطل گوید : لیس یرجون ان یکونوا کقومی قد بلوایوم حابس و الکلاب . و هم او گوید: فاصبح ما بین الکلاب فحابس قفاراً یغنیها مع اللیل یومها. و ذوالرمة گوید: اقول لعجلی یوم فلج و حابس اجدی فقد اقوت علیک الامالس . رجوع به معجم البلدان یاقوت شود.