حاجت بردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاجت بردن . [ ج َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) عرض نیاز کردن . حاجت برداشتن . تمنا کردن سؤال : مبر حاجت بنزدیک ترشروی که از خوی بدش فرسوده گردی . سعدی . ♦ دست حاجت پیش کسی بردن ؛ عرض نیاز کردن پیش کسی . از کسی چیزی طلب کردن . حاجت خواستن از کسی : دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود. سعدی .