حاجر
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
حاجر. [ ج ِ ] (اِخ ) منزلی است حاجیان را ببادیه براه مکه : از دم پاکان که بنشاندی چراغ آسمان ناف باحورا بحاجر ماه آبان دیده اند. خاقانی . و ظاهراً همان موضعی است که یاقوت، در معجم البلدان درباره ٔ آن گوید: و هو [ ای الحاجر ] موضع قبل معدن النقره و قال دون فید حاجر.
حاجر. [ ج َ ] (اِخ ) نام موضعی به نجد به یک منزلی قاروره . (رحله ٔ ابن جبیر).
حاجر. [ ج ِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حجر. بازدارنده . مانع. حاجور. ◄ گو آب باران . (مهذب الاسماء). ◄ لب مغاک وادی که آب از آن بیرون نرود. کنار وادی که آبرا نگاه دارد از روان شدن . ج، حجران . زمین بلند که میان آن پست باشد. ◄ جائی که گیاه رمث روید و فراهم و گرد گردد.