حاجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاجی . (اِخ ) یا حاج (ملک ) مظفر. صاحب قاموس الاعلام ترکی گوید از سلسله ٔ غلامان ترک و هیجدهمین آنان که در مصر حکومت رانده اند پسر ملک ناصرالدین محمدبن قلاوون، او پس از برادر خودملک کامل شعبان بر مسند حکمرانی جلوس کرد در ٧٤٧ هَ. ق . و پس از یک سال یکی از امراء وی او را بکشت .
حاجی . (اِخ ) (امیر جلال الدین ...) ابن تاج الدین علی شیروانی وزیر موسی خان بن علی بایدو، (که از شوال تا ١٤ ذی الحجه سنه ٔ ٧٣٦ هَ . ق . سلطنت کرده است، ) این پادشاه و وزیر قدرت مطیع ساختن امرای بزرگ را نداشتند. رجوع به حبط ج ٢ ص ٧٧ و تاریخ مغول ص ٣٥٢ شود.
حاجی . (از ع، ص، اِ) حاج . حنیف . (منتهی الارب ). آنکه فریضه ٔ حج گذاشته بود : لاجرم روی بزرگان همه سوی در اوست حاجیند ایشان گوئی و درِ خواجه حَرم . فرخی . حسنک قرمطی را بر دار باید کرد و بسنگ بباید کشت تا بار دیگر برغم خلفا هیچکس خلعت مصری نپوشد و حاجیان را در آن دیار نبرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٨٣). حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم . ناصرخسرو. حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک بیچاره بار می برد و خار میخورد. سعدی . مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه بر تابد خسک درراه مشتاقان بساط پرنیان باشد. سعدی . شیادی گیسوان بافت بصورت علویان و با قافله ٔ حجاج به شهری درآمد در هیأت حاجیان . (گلستان ). دریای اخضر فلک و کشتی هلال هستند غرق نعمت حاجی قوام ما. حافظ. بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام . حافظ. حاجی به ره کعبه و ماطالب دیدار او خانه همی جوید و ما صاحب خانه خیالی (از دیوان شیخ بهائی ص ٣٤٧). ♦ امثال : حاجی حاجی را بمکه بیند ؛ رفت و باز دیگر نخواهد آمد. بس دیر خواهی آمد؟ این وام را که کرد باز نخواهد داد. این عاریت باز نمی گرداند. گفت حاجی خانه است گفت نه گفت اگر هم بود بچیزی نبود . حاجی مرد شتر خلاص . و صاحب غیاث اللغات گوید: حاجی به تشدید جیم منسوب بحاجة و حاجة صفت است برای موصوف محذوف که لفظ جماعت باشد و حاجة صیغه ٔ مونث اسم فاعل است پس حاجی کسی است که منسوب باشد بجماعت حاجةبحالت الحاق یای نسبت . تای تأنیث از آخر حاجة ساقطشد چنانکه در عامی و معتزلی و فارسیان بتخفیف جیم خوانند و بعضی توهم کرده اند که در اصل حاجج بوده یک جیم را به یاء قلب کرده اند. بر اهل تتبع مخفی نخواهد بود. مثل این در صیغه ٔ اسم فاعل و دیگر اسماء معهود نیست اگر چه در افعال این قسم قلب آمده است - انتهی .