واژه جو

حادی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حادی . (ع ص، اِ) یک (در مذکر) در ترکیب، چون حادی عشر.

حادی . (ع ص ) آنکه شتران را حُدی خواند. آنکه برای اشتر خواند تا نیک رود. هزیز؛ بنشاط آوردن حادی شتران را بسرود. ◄ راننده . سائق . ساربان .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حادی | واژه جو