حارک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حارک . [ رِ ] (ع اِ) سر کتف ستور. زوَرِ کتف اسب . (مهذب الاسماء). ◄ رستنگاه یال اسب ازسوی پشت که سوار در دست گیرد. ◄ استخوان میان دوش . استخوان دو دوش . استخوانی بلند از دو جانب دوش . ◄ منتهای ما بین دو دوش . ج، حوارک . ◄ در عبارت ذیل معنی حارک اگر مصحف نباشد بتحقیق بر ما معلوم نیست : اما صواع و صاع و سقایة اشباهند و مفسران در او خلاف کردند بعضی گفتند شکل سقراقی بود که او (یوسف ) بدان آب خوردی زرین . این قول ابن زید است، و گفتند سیمین بود بر شکل حارکی بود سیمین . (تفسیر ابوالفتوح چ ١ ج ٣ ص ١٤٨).