حاضرباش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاضرباش . [ ض ِ ] (اِ مرکب ) گفتار یا آوازی از آلتی، برای خواندن سربازان به مشق و غیره . ♦ حاضرباش زدن ؛ به آواز درآوردن آلتی، برای خواندن سربازان برای حضور بخدمت یا کار یا مشق و غیره . بسپاهیان به واسطه ٔ آواز شیپوری یا مانند آن اعلان کردن تا حاضر آیند. ◄ (ص مرکب ) کسی که بخدمت امیری دایم و هر وقت حاضر باشد. (آنندراج ).