حاضرجوابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاضرجوابی . [ ض ِ ج َ ] (حامص مرکب ) بدون اندیشه جواب دادن . زود پاسخ دادن . بدون اندیشه پاسخ دادن . چگونگی و حالت حاضرجواب : و ابوالاسودمعروف است به حاضرجوابی . (تفسیر ابوالفتوح رازی ). بیاران گفت کز خاکی وآبی ندیدم کس بدین حاضرجوابی . نظامی .