حاطب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حاطب . [ طِ ] (اِخ ) ابن عبدالعزی بن ابی قیس بن عبدودبن النضربن مالک بن حسل بن عامربن لؤی القرشی العامری . صحابی است و ابوموسی در ذیل آرد که عبداﷲبن الاجلح، بنقل از پدر خود و او بنقل از ابن بشربن تیم، گوید که حاطب از «مؤلفة قلوبهم » است . رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ١٣٢٣ هَ . ق . ج ١ ص ٣١٥ و قاموس الاعلام ترکی شود.
حاطب . [ طِ ] (اِخ ) ابن عمروبن عتیک (ابن امیة) ابن زیدبن مالک بن عوف بن عمروبن عوف بن مالک الانصاری الاوسی . بقول ابوعمر صحابی است و غزوه ٔ بدر را درک کرده است ولی ابن اسحاق او را از اصحاب بدر نشمرده است . عسقلانی گوید جز ابوعمر کسی او را در شمار بدریان ذکر نکرده و عموم اصحاب رجال متفقند که پسر او حارث بن حاطب سابق الذکر از صحابه ٔ بدر بوده است و باز عسقلانی بر گفته ٔ خود افزاید که نام جد حاطب پدر حارث عبید است نه عتیک و شاید در اینجا تصحیفی روی داده باشد. رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ١٣٢٣ هَ . ق . ج ١ ص ٣١٥ شود.
حاطب . [ طِ ] (اِخ ) ابن عمروبن عبدشمس بن عبدود قرشی عامری . صحابی و پسرعم حاطب سابق الذکر و برادر سهیل است . گویند او از سابقین اسلام و نخستین کسی است که بحبشه مهاجرت کرد و در اینکه او غزوه ٔ بدر را درک کرده خلافی نیست و آخرین کس که با جعفربن ابیطالب از حبشه خارج شد او بود. و گروهی بر آنند که حاطب سودة دختر زمعة را به ازدواج پیغمبر (ص ) درآورد، بنابراین باید گفت بازگشت او از حبشه پیش ازهجرت به مدینه بوده است و بقول ابن عبدربه او یکی ازده واَند تن است که در آغاز ظهور اسلام نوشتن میدانستند. رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ١٣٢٣ هَ . ق . ج ١ ص ٣١٥ و عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ٤ ص ٢٤٣ شود.