حافد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (ص. اِ.)<BR>۱- فرزندزاده.<BR>۲- خدمتکار. ج. حفده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (ص. اِ.) ۱- فرزندزاده. ۲- خدمتکار. ج. حفده.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
حافد. [ ف ِ ] (اِخ ) یکی از قلاع صنعاء یمن، از حازه ٔ بنی شهاب . (معجم البلدان ).
حافد. [ ف ِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حفد و حفود و حفدان . ◄ نواسه ٔ پسرینه . (مهذب الاسماء). نژاد پسرینه . نواده . نبیره . فرزندزاده . (غیاث از کنز). دخترزاده . ◄ داماد. (غیاث ) (کنزاللغات ). ◄ پدرزن . ◄ برادرزن . ◄ یار. یاریگر. دوست . (غیاث ) (کنزاللغات ). ◄ خدمتکار. (غیاث ). در خدمت شتابنده . نیکوخدمت . ج، احفاد، حفدة، حوافد.