حافر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حافر. [ ف ِ ] (اِخ ) (چاه ...) مقاطعه ای در فلسطین و قول صحیح آنست که در یهودا که یوشع آن را مفتوح ساخت واقع است و دور نیست که همان شهر حالیه باشد (یوشع ١٢:١٧) و ذریه ٔ حافر را حافریان گویند. (سفر اعداد ٢٦:٣٢) (قاموس کتاب مقدس ).
حافر. [ ف ِ ] (اِخ ) دیهی است میان بالس و حلب و دیر حافر بدانجاست . راعی گوید : أَ من آل وسنی آخراللیل زائر و وادی العویر دوننا والسواخر تخطت الینا رکن هیف و حافر طروقاً و انی منک هیف و حافر. و همه ٔ این نامها مواضعی نزدیک به شام میباشد. (معجم البلدان ).
حافر. [ ف ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حفر. کننده ٔچاه و جز آن . (غیاث ). ◄ (اِ) سنب . سم . (مهذب الاسماء). سم ستور. (منتهی الارب ). سم اسب و استر و خر. سنب چارپای . ج، حوافر. (مهذب الاسماء). حافر، هو غیرالمشقوق فی ذوات الاربع و هو عرض القرن فی ذوات الاظلاف و لم یجتمع القرن و الحافر فی الحیوان الا الکرکدن المعروف بحمارالهند. کذا قال فی التشریح و یذکر عند اصوله ولکن افرد فی المقالات حوافرالخیل فذکر ان التجربة شهدت لفاطرها [ کذا ]بأنه یلین کل صلب حتی انه یجعل الزجاج منطرقاً و ان حافرالبغلة یمنع الولادة. (تذکره ٔ ضریر انطاکی ج ١ ص ١١٦). ◄ نوعی صدف که به سم ستور ماند. ♦ ذوات الحافر ؛ اسب و استر و خر و آنچه بدان ماند.