حافظ | اشعار منتسب | شماره ۲۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ببین هلال محرم بخواه ساغر راح که ماه امن و امان است و سال صلح و صلاح نزاع بر سر دنیای دون گدا نکند به پادشه بنهای نور دیده کوی فلاح عزیز دار زمان وصال را کان دم مقابل شب قدر است و روز استفتاح بیار باده که روزش به خیر خواهد بود هر آن که جام صبوحی نهد چراغ صباح کدام طاعت شایسته آید از من مست که بانگ شام ندانم ز فالق الاصباح دلا تو غافلی از کار خویش و میترسم که کس درت نگشاید چو گم کنی مفتاح به بوی وصل چو حافظ شبی به روز آور که بشکفد گل بختت ز جانب فتاح زمان شاه شجاع است و دور حکمت و شرع به راحت دل و جان کوش در صباح و رواح