حالیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حالیة. [ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) کنونی . فعلی .
حالیة. [ لی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از متصوفه و بر باطل باشند. میگویند که رقص و سماع و دست زدن و چرخ رفتن و سرود شنیدن حلال است . و به این افعال حالتی می آورند که بیهوش شوند.و مریدان ایشان گویند که شیخ تصرف کرده، حال آورده، و مذهب ایشان عین ضلالت و بطالت است و بدعت و مخالف سنت . کذا فی توضیح المذاهب . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
حالیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث حالی . زنی که بزیور آراسته باشد. (آنندراج ). زن زیورپوشیده . صاحب پیرایه .