واژه جو

حب کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حب کردن . [ ح َ ک َ دَ ] (مص مرکب )خمیر داروئی یا جز آن را به صورت حب، گلوله کردن .

معنی حب کردن | واژه جو