حبش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبش . [ ح َ ] (ع مص ) حباشه . گرد آوردن چیزی برای کسی . (از منتهی الارب ). رجوع به حباشه شود.
حبش . [ ح َ ب َ ] (اِخ ) ابن سابق علی کرمانی . نصرةالدین حبش بن سابق علی، حکمران بم کرمان است . رجوع به سابق علی و بدایع الازمان فی وقایع کرمان ص ١٠٢ شود.
حبش . [ ح َ ب َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲ مروزی حاسب . او راست : کتاب رخایم و مقاییس و کتاب الدوائرالثلاث المماسة و کیفیة الاوصال و کتاب عمل السطوح المبسوطة و القائمة و المنحرفة. (ابن الندیم ). رجوع به احمدبن عبداﷲ بغدادی و به ابن حبش و به احمدبن حبش بن ابراهیم و به حبش بن محمد و به فهرست تاریخ الحکماءقفطی چ لیبسک و گاهنامه ٔ سیدجلال الدین طهرانی شود.