حبل المتین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حبل المتین . [ ح َ لُل ْ م َ ] (ع اِ مرکب ) رسن استوار. رشته ٔ محکم . عروةالوثقی . ◄ شریعت اسلام . ◄ قرآن . (دهار) (دستور اللغه ٔ ادیب نطنزی ). و در شواهد ذیل گاه معنی شریعت و گاه قرآن و گاه شاید معنی اصلی آن مراد باشد : مگر خدمت تست حبل المتین که نوعی است از طاعت ذوالمنن . فرخی . این جهان و آن جهان از خدمتش حاصل شود خدمت محمود او را ساخته حبل المتین . فرخی . برترین جای مرا پایگه خدمت اوست پایه ٔ خدمت او نیست مگرحبل متین . فرخی . یکی ماء معین آمد، دگر عین الیقین آمد سیم حبل المتین آمد، چهارم عروةالوثقی . منوچهری . خاک پایت چرخ را بهر امان بوده چون دین الهدی حبل المتین . خاقانی . شبرو که دید ساخته نور مبین چراغ ؟ بختی که دید یافته حبل المتین زمام ؟ خاقانی . بمغان آی تا مرابینی دور حبل المتین کنم زنار. خاقانی . ز بوی خلقش حبل الورید یافت حیات ز فر لطفش حبل المتین گرفت بها. خاقانی . و رجوع به حبل متین شود.