حبل/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~.) [ ع. ] ۱- (اِمص.) آبستنی. ۲- (اِ.) بچهای که در شکم مادر است.(حِ) [ ع. ] (ص. اِ.) ۱- دانشمند. ۲- زیرک، داهیه ؛ ج. حبول.(حَ) [ ع. ] (اِ.) رشته، ریسمان. ج. احبال، حبال.مترادفها و واژههای مرتبطآبستنیانگور، موخشم، غضبواژه قبلی: حبقواژه بعدی: حبلی