واژه جو

حجاب شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حجاب شدن . [ ح ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) مانع شدن : زانکه پستا شد حجاب این ضعیف از هزاران نعمت و خوان و رغیف . مولوی . معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود؟ گرچه بشخص غایبی در نظری مقابلم . سعدی (بدایع). میان ما بجز این پیرهن نخواهد ماند وگر حجاب شود تا به دامنش بدرم . سعدی .

معنی حجاب شدن | واژه جو