حجاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجاری . [ ح ِ ] (اِخ ) حفص بن عمر اندلسی . رجوع به سمعانی ورق ١٥٦ شود.
حجاری . [ ح َج ْ جا ] (حامص ) سنگ تراشی .
حجاری . [ ح َج ْ جا ] (ص نسبی ) سمعانی گوید: این نسبت است سنگ فروش را. ◄ (اِ مرکب ) دکان سنگ تراش .
مترادف و متضاد واژهدان
سنگبری، سنگتراشی پیکرتراشی