حجامتچی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجامت چی . [ ح ِ م َ ] (ص مرکب ) حاجم . حجام . حجامت گر. مصاص . آنکه حجامت کند. ♦ امثال : مگر حجامت چی آمده است . چرا بچه ها این همه گریه و فریاد کنند . (زیرا آنگاه که حجامت چی را بخانه آرند همه اطفال خانه گریستن آغازند ترس حجامت را). ◄ توسعاً، فصاد. رگ زدن .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی