واژه جو

حجرالقی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حجرالقی ٔ. [ ح َ ج َ رُل ْ ق َی ْءْ ] (ع اِ مرکب ) حمداﷲ مستوفی در نزهةالقلوب گوید؛ حجر القی ٔ در عجائب المخلوقات آمده است که چون بدست گیرند قی ٔ آرد و اگر فرو ننهند بود که چندان قی کند که هلاک شود - انتهی .

معنی حجرالقی | واژه جو