حجیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حجیا. [ ح ُ ] (ع اِ) غلبه در فطانت . (منتهی الارب ). حجوا.
حجیا. [ ] (اِخ ) ابن ثوربن ابی حارثةبن عبدالمدان بن جندل بن نهشل بن دارم بن عمروبن تمیم . مادرش رمیلة نهمی کنیز بود واز ثور چهار فرزند، در جاهلیت بنام : رباب و حجیا و سویط و اشهب بزاد و همه اسلام آوردند. رجوع به الاصابه ج ١ ص ١١٠ و ج ٢ ص ٥٩ شود.
حجیا. [ ح ُ ج َی ْ یا ] (ع اِ) چیستان . پردک . (مهذب الاسماء). بردک . لغز. اغلوطة: حجیاک ما فی یدی ؛ مانند: اخرج ما فی یدی و لک کذا. (از منتهی الارب ). ◄ آن کس که محاجاة کند: انا حجیاک فی هذا؛ ای من یحاجیک . (منتهی الارب ).