حج/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(حَ جّ) [ ع. ] (مص م.) ۱- قصد کردن. ۲- قصد زیارت کعبه کردن.مترادفها و واژههای مرتبطزیارت، زیارتکعبهآهنگ، حرکت، قصدآهنگ کردن، قصد کردنواژه قبلی: حثواژه بعدی: حج کول