واژه جو

حد کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حد کردن . [ ح َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) معین کردن . مرز گذاردن .

معنی حد کردن | واژه جو