حدث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حدث . [ ح َ دُ / دِ ] (ع ص ). مرد بسیارسخن . پرسخن . ◄ خوش سخن . (منتهی الارب ).
حدث . [ ح ِ ] (ع ص ) حَدِث . (منتهی الارب ). همسخن : حدث ملوک ؛ صاحب حدیث پادشاهان . قصه گوی و هم سخن آنان . هوحدث الملوک اذاکان صاحب حدیثهم و سمیرهم . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). حدث نساء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد)؛ آنکه با زنان بسیارسخن باشد.
حدث . [ ح َ دَ ] (ع اِ) مرد جوان . (منتهی الارب ). جوان . مردم جوان . ج، اَحداث . (منتهی الارب ). برنا : شنیدم که درویشی را با حدثی بر خبثی بگرفتند. (گلستان ). ◄ حدث السن ؛ نوجوان . حدیث السن . ◄ سرگین . فضله . براز. نجاست . عذرة. پلیدی . غائط. (اقرب الموارد) : باد اگر چه خوش آمد ودلکش از حدث بگذرد نیاید خوش . سنائی . کرمکی کاندر حدث باشد دفین کی بداند آخر و بدو زمین . مولوی . نور خورشیدار بیفتد بر حدث او همان نور است و نپذیرد خبث . مولوی . تا گشاید عقده ٔ اشکال را در حدث کرده ست زرین بال را. مولوی . باز سلطان است زآن جغدان برنج در حدث مدفون شده ست آن زفت گنج . مولوی . ◄ هرچه طهارت تباه کند. (مهذب الاسماء). هرآنچه مبطل طهارت باشد از نوم و بول و غائط و ریح و جنابت . ناقض طهارت . اثر معنوی در نفس انسان در نتیجه ٔ نزدیکی زن و مرد یا خروج بول یا غائط یا ریح، و آن یکی از موانع نماز و مبطل وضو و غسل است . ناپاکی . آلودگی . آلایش شکننده ٔ وضو و غسل . ج، احداث، حُدثان، حِدثان . (منتهی الارب ). ◄ چیزی نو زشت غیر معتاد. (منتهی الارب ). الحادث المنکر الذی لیس بمعتاد ولامعروف فی السنة. ◄ آسیب . مکروه . نازلة. (اقرب الموارد). ◄ معنی . مقابل عین : طفل، خرده و پاره ٔ هرچیزی . عین باشد یا حدث و معنی . (منتهی الارب ). تهانوی می افزاید: و در نزد علماء عربیت آن امری است که قائم بفاعل باشد. یعنی معنی قائم بغیر باشد. خواه صادر شود از چیزی مانند ضرب و مشی یا صادر نشود مانند، طول و قصر.چنانکه رضی گفته است و مراد به معنی متجدد باشد، چنانکه بیان آن در ضمن ایراد معنی لفظ مصدر بیاید و نیز بر مفعول مطلق اطلاق شود. و آنرا حدثان هم گویند و فعل هم نامند. چنانکه در ارشاد بیان کرده است و شرح آن ضمن بیان معنی لفظ فعل بیاید ◄ در نزدفقهاء عبارت است از نجاست حکمیه و اطلاق نشود بر حقیقیه، بخلاف نجس، چه آن هم بر حکمیه و هم بر حقیقیه اطلاق شود. چنین است در «عارفیه » که حاشیه بر شرح وقایه است . و در بیرجندی در مبحث نواقض وضوء گوید: حدث نجاست حکمیه ای است که به وضو ساختن و غسل نجاست مرتفع شود. و همچنین به تیمم نیز حدث زایل گردد و گاه اطلاق میشود برآنچه به خروج آن این نجاست حاصل شود و در «شرح المنهاج » در فتاوی شافعیه گفته است : مراد فقهاء از لفظ حدث معنی است معلول به یکی از اسباب یاد شده در شرع، مانند بیرون آمدن چیزی از مجرای جلو یا عقب آدمی و امثال آن . و اینکه از حدث به چیزی که وضو ساختن را ایجاب کند تعبیر نمایند صحیح نباشد. زیرا حدث ایجاب وضو ساختن نکند مگر آنکه مقرون به قیام به سوی نماز باشد -انتهی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ♦ حدث اصغر ؛ آنچه بدان تجدید وضو لازم آید. ♦ حدث اکبر ؛ آنچه بدان تجدید غسل وتجدید وضو لازم آید.