واژه جو

حدیث کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حدیث کردن . [ ح َ ک َ دَ ](مص مرکب ) حکایت کردن . نقل کردن . تحدیث . (تاج المصادر بیهقی ). قصه کردن . ◄ خبر کردن . تحدث . ◄ یاد کردن . مذکور ساختن . ◄ سخن گفتن . ◄ وصف کردن . ◄ انشاد. (تاج المصادر بیهقی ). ♦ حدیث از کسی کردن ؛ رسو. (تاج المصادر بیهقی ). ذکر.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی حدیث کردن | واژه جو