حدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حدی . [ ح َ دا ](ع ق ) هرگز. هگرز. هیچوقت . هیچگاه . ابداً. همیشه : لاافعله حدی الدهر (منتهی الارب )؛ ای ابداً.
حدی . [ ح ُ دَی ی ] (اِخ ) نام مردی . (منتهی الارب ). یکی از اعلام مردان عرب .
حدی . [ ح ُ دا ] (ع اِ) سرودی که شتربانان عرب سرایند شتران را تا تیز روند : نبینی شتر بر حدای عرب که چونش برقص اندر آرد طرب . سعدی (بوستان ). منزل سلمی که بادش هردم از ما صد سلام پر حدای ساربانان بینی و بانگ جرس . حافظ.