حذام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حذام . [ ح َ / ح ُ ] (اِخ ) نام زنی است در عرب که به اصابت رای مثل شده است و در حق او گفته اند : اذا قالت حذام فصدقوها فان القول ما قالت حذام . (از قاموس الاعلام ترکی ). ابن عبدربه گوید: او زن لجیم بن صعب بود و او این شعر را در حق وی سرود. (عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ٣ ص ٢٠).
حذام . [ ح ُ ] (ع ص ) سست . کاهل . (از منتهی الارب ). ♦ حذام المشی ؛ بطی ٔ. کسلان .
حذام . [ ح َ ] (اِخ ) نام معشوقه ٔ مثلی .