حذذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حذذ. [ ح َ ذَ ] (ع اِمص ) کوتاهی دُم و سبکی آن . (منتهی الارب ). کوتاهی و سبکی دُم شتر و جز آن . سبکی دست . ◄ حذذ قلب ؛ سبکی دل و ذکاء و سرعت ادراک . ◄ (اصطلاح عروض ) نوعی از تصرفات عروض، و آن افکندن وتد مجموع باشد از آخر رکن بحر کامل، پس در متفاعلن «متفا» ماند و آن را منقول سازند به فعلن بتحریک عین . (منتهی الارب ). در اشعار فارسی، حذف وتد مستفعلن است، «مستف » بماند، «فعلن » بجای آن بنهند و «فعلن »چون از مستفعلن خیزد آنرا اَحَذّ خوانند. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ٤١). و رجوع به حَذّ شود.