حذر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حذر کردن . [ ح َ ذَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برحذر بودن . احتیاط کردن . پرهیز کردن : دو روز حذر کردن از مرگ روا نیست روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست . بندار رازی . ولیکن چو گردنده گردنده بود حذر کردن و درد خوردن چه سود. فردوسی . چون کس بروزه در تو نیارد نگاه کرد از روزه چون حذر نکنی ای سپیدکار؟ فرخی . چو رسم جهان جهان را ببینی حذر کن ز بدهاش گر پیش بینی . ناصرخسرو. سوراخ شده ست سد یأجوج یک چند حذر کن ای برادر. ناصرخسرو. تو ز غوغای عامه یک چندی خویشتن را حذر کن و مشتاب . ناصرخسرو. عیسی را علیه السلام گفتند: ترا این ادب که آموخت ؟ گفت هیچکس . همی هرچه از دیگری زشت دیدم از آن حذر کردم . (کیمیای سعادت ). در سهم و جنگ داند رفتن همی چو تیر وز بد چو تیغ کرد نداند همی حذر. مسعودسعد (دیوان چ نوریان ص ٢٩٦). من و تو، جز من و تو کیست اینجا حذر کردن نگوئی چیست اینجا. نظامی . چون هرچه که آن پیش من آید ز تو آید از آتش سوزنده حذر می نتوان کرد. عطار. بگریخته نفس تو از یار ز نامردی چون بار گران دیده از خلق حذر کرده . عطار. حذر کن ز پیکار کمتر کسی که از قطره سیلاب دیدم بسی . سعدی (بوستان ). حذر کن ز نادان ده مرده گوی چو دانا یکی گوی و پرورده گوی . سعدی (بوستان ). حذر کن ز دود درونهای ریش که ریش درون عاقبت سر کند. سعدی (گلستان ). حذر کن زآنچه دشمن گوید آن کن که بر زانو زنی دست تغابن . سعدی (گلستان ). چو تیر انداختی بر روی دشمن حذر کن کاندر آماجش نشستی . سعدی (گلستان ). روزگارم بشد بنادانی من نکردم شما حذر بکنید. سعدی (گلستان ). گویند از او حذر کن و راه گریز گیر گویم کجا روم که ندارم گریزگاه . سعدی . عجب که در عسل از زهر میکند پرهیز حذرنمیکند از تیر آه زهرآلود. سعدی . ز چشم مست تو واجب کند که هشیاران حذر کنند ولی تاختن نهان آری . سعدی .