حرار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حرار. [ ح ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ حَرّة. زمین های سنگلاخ سوخته . ◄ ج ِ حَرّان وحَرّی ̍. ◄ ج ِ حُر. (منتهی الارب ). ◄ ج حِرّة. و در جزیرةالعرب بسیار بدین نام برخورد میشود که بنام دیگر مضاف است . (معجم البلدان ).
حرار. [ ح َ ] (ع اِمص ) آزادی . ◄ آزادمردی . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) آزاد شدن . (زوزنی ): و مارد من بعد الحرار عتیق . (از اقرب الموارد). ◄ احیا گشتن .
حرار. [ ح ُ ] (اِخ ) پشته هائی است در زمین سلول . (مراصدالاطلاع ) (معجم البلدان ). ◄ نام محلی است قریب به جحفه . خواندمیر گوید: در این سال (دوم هجری ) حضرت رسول سعدبن ابی وقاص را با بیست کس از مهاجران بقصد کاروان قریش به حرار که قریب به جحفه است فرستاد. سعد به موضع مذکور رسیده بوضوح پیوست که قریشیان درگذشته اند، لاجرم به مدینه بازگشت . (حبیب السیر چ سنگی تهران ص ١١٦).