حراش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حراش . [ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ حَرْش . (منتهی الارب ).
حراش . [ ح َرْ را ] (ع اِ) مار سیاه دیرینه سال بدان جهت که سوسمار صید کند. (منتهی الارب ).
حراش . [ ح َرْ را ] (اِخ ) ابن مالک . محدث است و از یحیی بن عبید سماع حدیث کرده است . (منتهی الارب ).