حراض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حراض . [ ح ِ ] (ع مص ) محارضه . رجوع به محارضه شود.
حراض . [ ح َرْ را ] (ع ص، اِ) اشنان سوزنده برای شخار. (منتهی الارب ) : مثل نارالحراض یجلو ذُری المز- ن لمن شامَه ُ اذا یستطیر. شبه البرق فی سرعة ومیضه بالنار فی الاشنان لسرعتها فیه . (اقرب الموارد). ◄ گچ پز. آهک پز. ◄ اشنان فروش . (منتهی الارب ).
حراض . [ ح ُ ] (اِخ ) موضعی است به نزدیکی مکه در میان مشاش و غمیر و بالای ذات عرق و دست راست راه مکه - عراق و گویند که عُزّی ̍ در آنجا بود. (معجم البلدان ). ابن العباس اللهبی گوید : اء تعهد من سلیمی ذات نُؤْی زمان تحللت سلمی المراضا کأن بیوت جیرتهم فأبصر علی الازمان تحتل الریاضا کوقف العاج تحرقه حریق کما نحلت مغربلة رحاضا و قد کانت و للایام صرف تدمن من مرابعها حراضا. (معجم البلدان ).