حراف/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(حَ رّ) [ ازع. ] (ص.) پرگوی، پرچانه.مترادفها و واژههای مرتبطپرچانه، پرحرف، پرگو، زیادهگو، حرف فشانبیهودهگو، چاخان، مکثار، وراجزبانآور، سخنران، نطاق ≠ کمحرف، گزیدهگوواژه قبلی: حراصواژه بعدی: حرافت